مولای من
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
آقای من یاابن الحسن (عج) گفتین که پاک کن دلت از هر چه غیر ماست قلبم به احترام شما تطهیر شد بیا ...
کسی چه می داند ...
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
افسوس... چه غفلتی، چه بلایی، کسی چه میداند! تمام روز و شبت را همیشه تنهایی ، کسی چه میداند! برای مردم شهری که با تو بد کردند چگونه گرم دعایی؟ کسی چه می داند! تو خود برای ظهورت مصممی اما نمیشود که بیایی، کسی چه میداند! کسی اگر چه نداند، خدا که میداند : فقط معطل مایی، کسی چه می داند...
انتظار
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
روزی هــزار بار د ل ت راشکسته ام... بیخود به انتظار وصالت نشسته ام... هربار این تویی که رسیدی و در زدی... هربار این منم که در خانه بسته ام... هر جمعه قـول میدهم آدم شوم ولی... هم عهد خویش هم دل ـ ت راشکسته ام...
آقا اجازه ...
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان! قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان! قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا! اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان» من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين از احتمال فاجعه، از آخرالزمان! آقا اجازه! سنگ شدم، مانده د...
خجالت
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
می دانم که گاه گاه نگاه میڪنیمرا ... اما نمےدانم این خوبمےڪندحالمرا، یاآب مےڪندوجودخجالتزدهام؟
ستون جهان
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
ستون خانه که نباشد نظم خانه به هم میریزد... ستون جهان ما! مولای درماندگان عالم! چشم و چراغِ زمین! جهان به طور عجیبی شما را کم دارد... تمامِ امیـــدِ اولاد آدم، به آیههای قدوم مهربان شماست! بیا و نازل شو... بیا و روشنی این شبهای سردِ بهتزده باش... کجای جهانی تکیهگاه عالم؟!.
عمر گران رفت
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
تا آمدم کاری کنم عمرگران رفت عمر گرانم پای این و پای آن رفت گفتم که توبه میکنم این ماه اما u2029توبه نکردم آخر از دستم زمان رفت پرحرفی من آتشی بر جانم انداخت اعمال من پای گناهان زبان رفت u2029دل را به هرکس جزتو دادن روسیاهیست باید برای تو فقط تا پای جان رفت دنیا تمام لحظه هایم را گرفت و سعی و تلاشم ...
باغ پاییزی
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
باغیم که رنج دیده از پاییزیم با اشک، نمک به زخم خود می ریزیم یک عمر به احترام نامت ، این بار باید که به انتظار تو برخیزیم
فریاد در باد
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
این روزها که میگذرد هر روز احساس میکنم که کسی در باد فریاد میزند احساس میکنم که مرا از عمق جادههای مه آلود یک آشنای دور صدا میزند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل صدای آمدن روز است آن روز ناگزیر که میآید روزی که آسمان در حسرت وب نباشد روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استعاره نباشد ای ...
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:03
گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیانست گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشانست گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست گفتم فراق تا کی گفتا که تا توه...